حسن حسن زاده آملى

327

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

دليل اين كه نفس ناطقه محل علوم است و علم منقسم نمى شود پس نفس جسم و جسمانى نيست . و در حقيقت علم به حقايق عقليه ، به حلول صور آنها در نفس نيست تا مدرك محل معقول گردد بلكه به نحو اتحاد وجودى عاقل به معقول يعنى عالم با معلوم است كه اين حكم فوق مسأله حال و محل است و بمراتب بالاتر از انظار اكثرى و آراء جمهور است . سپس در اين فص روح انسانى را وصف كرده است كه عاقل معقولات جوهرى غير جسمانى است ، نه متحيز است و نه در و هم در آيد و نه به قواى حس ادراك شود زيرا كه موجودى از عالم امر است و موجودات عالم امر وراى جسم و جسمانياتند ، لذا آنها را حيز نبود ، و در و هم نگنجند تا چه رسد كه محسوس به حس شوند . بدان كه در اين رساله كه در حقيقت حكمت متعاليه به مشرب عرفان تأليف شده است ، از اين جهان و آن جهان بيشتر باسم عالم خلق و عالم امر كه اصطلاح عرفان است تع‌بير مىشود كه مأخوذ از قرآن كريم است چنان كه در آيه سخره فرمود : الاله الخلق و الامر ( اعراف 55 ) . و در صحف مكرمه ارباب عقول و اصحاب شهود ، اينجهان و آن جهان به اعتباراتى به اسامى عديده نام برده شده است چنان كه در فص هفدهم بدان اشارتى شده است ، و بسيارى از آنها از قرآن مجيد و زبان اهل بيت عصمت و طهارت صلوات الله عليهم أخذ گرديده است . استاد الهى قمشه اى در رساله توحيد هوشمندان ، بسيارى از آنها را گرد آورده است كه به عبارت شريف او را در اينجا نقل مى كنيم : 1 عالم خلق و عالم امر . 2 عالم دنيا و عالم آخرت . 3 عالم تكوين و عالم ابداع . 4 عالم فناء و عالم بقاء . 5 عالم هيولى و عالم تجرد . 6 عالم حركت و عالم ثبات . 7 عالم ناسوت و عالم جبروت . 8 عالم موت و عالم حيوة . 9 عالم مجاز و عالم حقيقت . 10 عالم انقطاع و عالم خلود . 11 عالم غفلت و عالم ذكر حكيم . 12 عالم زمان و عالم دهر . 13 عالم جسم و